تبلیغات
شبهای پاییزی
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

 در نهان به آنانی دل می بندیم كه دوستمان ندارند و در آشكارا از آنانی كه دوستمان دارند غافلیم ، شاید این است دلیل تنهایی ما ).



نوشته شده توسط :معین
سه شنبه 22 آذر 1390-10:46 ب.ظ

مرا به تختت ببند سیگاری هم برایم روشن کن می خواهم  ترک کنم 


نوشته شده توسط :معین
شنبه 10 دی 1390-12:22 ق.ظ

رفتن تو رفتن جون من بود          سایه تو نام و نشون من بود
به اسم نازنین ترین کس من     حکم دلت ریختن خون من بود
من که به جز تو کسیو نداشتم  مشکلمو با تو میون میزاشتم
من که به جز تو کسیو نداشتم   اندازه تو کسیو دوست نداشتم
درد و دلامو واسه تو میگفتم      مشکلمو با تو میون میزاشتم
من که آخه کاری نکرده بودم      یه برگی از باغی نکنده بودم
حیف که نمیشه از تو گفت از تو نوشت 
                         و الا می نوشتمت با مژه ور میداشتمت
                                                    روی چشام میزاشتمت

مسعود امینی


نوشته شده توسط :معین
سه شنبه 29 آذر 1390-08:01 ب.ظ

یک کاتولیک ، پروتستان ، مسلمان و یهودی در حین صرف شام با هم صحبت میکردند

کاتولیک : من یک موقعیت عالی دارم ... میخوام سیتی بانک رو بخرم پروتستان : من

خیلی ثروتمندم ... میخوام جنرال موتورز رو بخرم مسلمان : من یک شاهزاده ثروتمند

افسانه ای هستم ... میخواهم

مایکروسافت رو بخرم سپس منتظر شدن تا یهودی صحبت کنه یهودی قهوه ش رو هم زد

، خیلی با حوصله قاشقش رو روی میز گذاشت ،

یک جرعه از قهوه خورد ، یه نگاهی به اونا انداختد و با آرامی گفت : نمیفروشم

 



نوشته شده توسط :معین
سه شنبه 22 آذر 1390-08:25 ب.ظ

پنجه مریم رسته در شکاف صخره ای                             این همه رنگ از کچا آورده ای تا بشکوفی

 قطره قطره شکوفه از سر صخره ها گرد آورده ام  از گلبرگ های سرخ ،دستمالی بافته ام تا آفتاب هدیه کنم



نوشته شده توسط :معین
پنجشنبه 7 مهر 1390-03:52 ق.ظ

وقتی که چهل زمستان پیشانی ترا از همه طرف احاطه و محاصره کرد ، و در کشتزار جمال تو چین و شیارهای عمیق حفر نمود ، و این پوشش جوانی غرورآمیز راکه اکنون به آن به خیره می نگرد ، به صورت لباسی ژنده و کم ارزش در آورد ، آنوقت اگر از تو بپرسند آنهمه زیبایی تو کجا شدند و آنهمه خزانه با ارزش روزهای نشاط و جوانی کجا رفتند ، اگر بگویی در گودی چشمان فرو رفته امفرورفته گم شده اند ، شرمساری یی فرساینده و جانکاه و ستایش زیادی و بی فایده است . شکسپیر

نوشته شده توسط :معین
شنبه 5 شهریور 1390-05:00 ق.ظ

اگر خداوند یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد من بی گمان دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز هرگز ندیدن مرا آن گاه نمی دانم به راستی خداوند کدام یک را می پذیرفت

نوشته شده توسط :معین
دوشنبه 6 تیر 1390-02:51 ق.ظ

وقتی میبینم کسی نظر نمیزاره دیگه نموتونم آپ کنم

نوشته شده توسط :معین
سه شنبه 24 خرداد 1390-04:07 ق.ظ

بی تردید در اطرافتان با افرادی مواجه شده اید كه بنا به دلایلی هنوز مجرد مانده اند ،‌یا هنوز فرد مورد علاقه شان را پیدا نكرده اند و یا شرایط ازدواج برایشان فراهم نشده اند افرادی هم هستند كه همسرانشان را از دست داده اند و یا از آنها جدا شده اند و یا به افراد سالخورده ای برمی خوریم كه همسر خود را از دست داده اند و فرزندانشان سر خانه و زندگی خودشان هستند و مجبورهستند در تنهایی زندگی كنند. در هر صورت ، تنهایی چیز خوشایندی نیست اما این بدان معنا نیست كه لحظات زندگی را از دست بدهیم و با اندوه زندگی كنیم برای آنكه از تمام لحظات زندگی بهره ببرید و با تنهایی كنار بیاید چند راهكار ارائه می دهیم:

1- تنهایی را قابل تحمل و خوشایند كنید:

تنهایی موجب ترس می شود برای آنكه تنهایی را بهتر تحمل كنید و یا حتی آن راخوشایند كنید از آن یك دوست بسازید. از لحظات تنهایی تان بهره ببرید برای خودتان وقت بگذارید یك استعداد هنری را در خودتان پرورش دهید آشپزی كنید.كتاب بخوانیدیك فیلم خوب تماشا كنید خواهید دید كه دیگر از تنها ماندن در یك بعدازظهر روز تعطیل در زمستان دچار ترس نمی شوید. به مرور زمان این عمل به یك تفریح و حتی بهتر از آن به یك نیاز تبدیل می شود.

2-در محیط خانه احساس راحتی كنید:

برای آنكه هر از گاهی از تنها ماندن در خانه نترسید لازم است كه در محیط خانه احساس خوبی داشته باشیدآپارتمان شما هر چقدر هم كه كوچك باشد باید تصویرمثبت را به شما منعكس كند از محیط خانه تان كانونی گرم و كوچك بسازید تا در آن براحتی زندگی كنید از آنجائیكه احتمالاٌ تنها زندگی می كنید این فرصت را دارید تا دكور خانه را بنا به میل و سلیقه تان تغییر دهید از رنگ دیوارها گرفته تا مبلمان پرده ها و ... هر چیزی را كه دوست دارید انتخاب كنید و محیط خانه را به مكانی گرم و دلپذیر و راحت تبدیل كنید.

3-اعتمادبه نفس داشته باشید:

افكار منفی را كنار بگذارید چنانچه به هر دلیلی مجرد و تنها مانده اید این بدان معنا نیست كه شما زشت ، احمق و نچسب هستید دوران حرفهای قدیمی و تكراری مثل دختر ترشیده دیگر بسر آمده. به خودتان و توانائی هایتان اعتما داشته باشید. وقتی خودتان ، خود را دست كم می گیرید چطور می توانید از دیگران انتظار داشته باشید از شما خوششان بیاید. باید از ارزش جسمانی ، ذهنی و بویژه عاطفی خود آگاه باشید . یاد بگیرید بخاطر عشق و علاقه ای كه نزدیكانتان نسبت به شما دارند شاكر و سپاسگزار باشید. تصویر مثبتی از خودتان در ذهن داشته باشید از خودتان مواظبت كنیدبه زیبادیتان توجه كنید و لبخند بزنید و چنانچه متوجه شدید فردی از شما خوشش آمده متعجب نشوید ، چرا كه حقیقتا ارزش آن را دارید.

4-با دوستان و اقوام معاشرت كنید:

از انزوا و گوشه گیری اجتناب كنید.تلویزیون ،DVD ، اینترنت ، حیوانات خانگی و ... همگی خوب هستند اما نباید به آنها اكتفا كنید.انزوا افسردگی می آورد. برای آنكه در خودتان فرو نروید ، دوستی هایتان را حفظ كنید ، به دوستانتان پیشنهاد دهید با یكدیگر بیرون بروید ، برای شما دعوتشان كنید. با ناامیدی منتظر آن نباشید تا زنگ تلفن به صدا درآید و فردی شما را دعوت كند، خودتان پیش قدم شوید و با دوستان و اقوام تماس بگیرید. به این ترتیب ، یك شبكه اجتماعی مهم كه كلید توازن روحی و عاطفی شما است را به وجود می آورید

5-از لذت های زندگی بهره ببرید:

شما هم حق دارید خوشبخت باشید ! برای لذت بردن از زندگی اجباری نیست كه2نفر باشید می توان به تنهایی از زیبایی منظره ای ، لذت بردو نیازی نیست كه برای رفتن به سینما و یا خوردن غذایی خوشمزه 2نفر باشید و به بهانه اینكه تنها هستید خود را از لذت های كوچك روزانه محروم كنید از همه چیز گذشته ، جنبه های خوب زندگی فقط مختص به زوج ها نیست!

6-به خودتان توجه كنید:

به خودتان فكر كنید. اهدافتان چیست؟ چه آرزوهایی دارید؟ آیا مدتهاست در آرزوی آن هستید كه دور دنیا سفر كنید ؟ بجنبید! تنها كافیست یك نفر را راضی كنید و آن هم خود شما هستید. این زمان فرصتی است كه با آگاهی از خواسته های واقعی تان خودتان را بهتر بشناسید . فكر كنید وروی خودتان تمركز كنید . هیچ چیز نباید جلوی تصمیمات مهم شمارا بگیرد، و مانع شود تاموقعیت شغلی و یا حتی مكان زندگی تان را تغییر دهید . به اولویتهایتان بپردازید خلاصه آنكه ، قبل از هر چیز دیگری به فكر خوش حال كردن خودتان باشید .

7- دیگر زیر بارغم و غصه نروید :

بی تردید خودتان تصمیم نگرفته اید كه مجرد و تنها باشید اما فایده ای ندارد كه بد خولقی پیش گیرید و زمین و زمان را مقصر بدانید . مرور مكرر خاطرات دورانی كه متاهل بودید و یا حسادت به زوج های عاشق دردی را دوا نمی كند و سازنده نیست . درست است كه گفتن این جملات آسانتر از عمل كردن به آن است اما نقش یك قربانی را بازی نكنید . زندگی فرد مجرد مثل هر موقعیت دیگری در زندگی ، شامل فرازونشیبها و لحظات خوب و بد است و تنها هستید ، این بدان معنا نیست كه محكوم شده اید تا بقیه روزهای زندگیتان را در تنهایی سپری كنید . بدانید كه هر فردی مسئول خوشبختی خود است ، بنابر این دیگر در زندگی خود یك تماشاچی نباشید بلكه همانند یك بازیگز عمل كنید .

8- بر فشارهای اجتماعی غلبه كنید :

«بلخره كی عروسی می كنی » . تحمل نگاههای دلسوزانه ، سوالات نابجا و یا انتقادهای عجیب سر میز غذا زمانی كه افراد خانواده و یا فامیل دور هم جمع هستند ، دشوار است و از اینكه مجبور هستید مرتباً خودتان را تبرعه كنید ، خسته شده اید اما این امر تبیعی است . نباید احساس كنید ! به خودتان بگویید شما تنها فردی نیستید كه در این وضعیت قرار دارید و در آخر ، بهتر است كه تنها و بشاش باشید تا اینكه ازدواج كرده باشید اما خوشبخت نباشید ، اینطورنیست ؟



نوشته شده توسط :معین
پنجشنبه 19 اسفند 1389-05:42 ب.ظ

منو تو آغوشت بگیر خدا می خوام بخوابم               آخه تو تنها كسی بودی كه دادی جوابم

منو تو آغوشت بگیر می خوام برات بخونم              روی زمین چه قدر بده می خوام پیشت بمونم

كی گفته باید بشكنم تا دستامو بگیری                  خسته شدم از عمری غربت و غم و  اسیری

كی گفته باید گریه شبامو در بیاری                         تا لحظه ای وقت شریفت رو واسم بزاری بزاری

توی آغوشتو آرامش محظه                                    منو با خودت ببر حتی یه لحظه

بغلم كن منو وردار ببرم دور                                    ببرم از این زمین سردو ناجور

وقتی باید واسه رها شدن هی بی فروغ بود          واسه آرامش نسبی كلی حرفای دروغ بود

توی دنیا هر چیزی قیمتی داره                             حتی وجدانی رو هیجا ندیدم نه تو انجیل نه تو قرآن

وقتی دنیا همه حرف پوچ و مفته                           صدای حق حق تو پس كی شنفته

تو كه می گی پیشمی تا لحظه ی مرگ               اینكه میگن میشكنی رنجم می دی بگو كی گفته

توی آغوشتو دیگه تنها نیستم                             هر نفس اسیر دست غم ها نیستم

دیگه عاشقانه تر از عاشقانم                               واسه موندن دیگه با بها بهانم

توی آغوشتو از درد خبری نیست                         از دروغ و حرفای زهر اثری نیست

نمیبینی كسی از حراس نونش                           جلو حرف نا ثواب بند زبونش

توی آغوشتو دیگه تنها نیستم                            هر نفس اسیر دست غم ها نیستم

دیگه عاشقانه تر از عاشقانم                              واسه موندن دیگه با بها بهانم

 



نوشته شده توسط :معین
جمعه 17 دی 1389-12:40 ق.ظ

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

نوشته شده توسط :معین
جمعه 17 دی 1389-12:35 ق.ظ

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟ سهراب سپهری



نوشته شده توسط :معین
جمعه 17 دی 1389-12:27 ق.ظ

یادمان باشدقبل ازقضاوت درمورد راه رفتن هرکس. چندقدم باکفشهای اوراه برویم

نوشته شده توسط :معین
دوشنبه 15 آذر 1389-04:17 ق.ظ

هرگز از مرگ نهراسیده‌ام اگرچه دستانش از ابتذال شکننده‌تر بود. هراسِ من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمینی‌ست که مزدِ گورکن از بهای آزادیِ آدمی افزون باشد. جُستن یافتن و آنگاه به اختیار برگزیدن و از خویشتنِ خویش بارویی پی‌افکندن ــ اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش‌تر باشد حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم

نوشته شده توسط :معین
سه شنبه 5 مرداد 1389-03:22 ب.ظ

نظر یادتون نره



نوشته شده توسط :معین
جمعه 25 تیر 1389-05:28 ب.ظ

بهترین دوست اون دوستیه كه بتونی باهاش روی یه سكو ساكت بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس كنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی

نوشته شده توسط :معین
دوشنبه 21 تیر 1389-03:57 ق.ظ

چه قدر سخت تو چشمای کسی که تمام
عشقت رو ازت دزدید
و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و
به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی‌ ، حس کنی هنوزم دوسش داری.....
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش
همه وجودت له شده....چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی
اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی....چه قدر سخته وقتی
پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی
تا نفهمه هنوزم دوسش داری.......چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی
و هزار با تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی : گل من باغچه نو مبارک
اجازه نده اینطوری بشه


نوشته شده توسط :معین
دوشنبه 21 تیر 1389-03:54 ق.ظ

باران باش ببار نپرس کاسه های خالی از آن کیست

                                                 کورش کبیر



نوشته شده توسط :معین
جمعه 10 اردیبهشت 1389-01:30 ق.ظ

 

برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتم

که هیچکسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را

برای بار دوم برایت باز گوید.

چرا مرا شکستی ؟چرا؟

اشعاری برایت سرودم

که هیچ مجنونی نتوانست مهربانی و مظلومیت چهره ات را توصیف کند

چرا تنهایم گذاشتی ؟چرا؟

چهره پاک و معصومت را هزار بار بر روی ورق های باقی مانده وجودم نگاشتم

چرا این چنین کردی با من ؟چرا؟

زیباترین ستارگان آسمان را برایت چیدم.

خوشبو ترین گلهای سرخ را به پایت ریختم.

چرا این چنین شد/؟چرا؟

من که بودم؟

که هستم به کجا دارم می روم؟



نوشته شده توسط :معین
یکشنبه 15 آذر 1388-02:29 ق.ظ

 

وقتی پا به این دنیای فانی گذاشتم می گریستم

چرا که می دانستم پا به چه دنیایی گذاشتم

ولی نمی دانستم چه کنم

حالا که پا در مسیر زندگی گذاشته ام باز هم می گریم

چونکه می دانم و می بینم

که همه سعی در زنده ماندن دارند

و هیچکس زندگی نمی کند

و در وقت رفتن هم خواهم گریست

چرا که می دانم بعد از رفتنم نیز هیچکس نخواهد فهمید

اشکهایم برای چه بود

هیچکس نخواهد فهمید



نوشته شده توسط :معین
یکشنبه 15 آذر 1388-02:26 ق.ظ

1 – عشق معطوف به غیر از خود است. در حالیكه محور هوس خود فرد و لذت اوست. جملات زیر را مقایسه كنید:

- ( من) دوستت دارم

- ( من) برات می میرم

- (برای من) هیچكس مثل تو نمیشه

- ( من ) همیشه به فكر توام

-( من) را فراموش نكن

- ( من ) از تو رنجیدم

در حالیكه در عشق، توجه به حالتها و لذتهای خود نیست. و خواست و شرایط معشوق جایگزین خودخواهی فرد می شود.

جمله معشوق است و عاشق پرده ای

زنده معشوق است و عاشق مرده ای

2 – هوس پاسخ به یك نیاز جسمانی و روانی است، مثل نیاز به آب، نیاز به اكسیژن ، نیاز به غذا. ولی عشق فراتر از یك چنین نیازی هست. عشق فراهم آورنده رشد و خودشكوفایی فرد است. لذا فردعاشق خود را خوار نمی كند، كوچك نمی كند. عشق عزت و احترام دارد و این احترام از روی بی نیازی و بزرگی عشق حاصل می شود. شاید در فیلم ها دیده و شنیده باشید كه فردی می گوید« من عشق را گدایی نمی كنم».



نوشته شده توسط :معین
جمعه 28 فروردین 1388-01:00 ب.ظ

سلام : شاید سلامِ…شایدم نه. حرف نمیزنم. من حرف نمیزنم. من خیال میکنم. تویِ خیالم حرف میزنم. تویِ خیالم ، من هستم تو هستی. لبخند هم هست. من خیال میکنم تو هستی. با تو حرف میزنم. من تویِ خیالم به چشمایِ زیبایِ تو نگاه میکنم. حرف نمیزنم… حرفی نمیزنم که باز من رو از تو دور کنه. من تو خیالم دستِ تو رو میگرم. ناراحتی؟ تویِ خیالم از تو میخوام که من و ببخشی. توی خیالم میگی :بخشیدم. اما توی خیالم چشمای تو خالی از بخشش. توی خیالم از تو میخوام آخرین روزها رو لبخند بزنی. اما نمیزنی. توی خیالم قلبم خوب کار میکنه. توی خیالم قلبم مثل همیشه میزنه… اما حالا… قلبم حبس در حصار وجود تو. قلبم مثل قبل تو نیست.مثل تو آرام نیست خوشحال نمیشم و نمی ترسم!. اما قلبم …. … من خوب نیستم...

نوشته شده توسط :معین
دوشنبه 10 فروردین 1388-04:28 ب.ظ

شخصی را به جهنم می بردند . در راه بر می گشت و به عقب خیره می شد . ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببرید . فرشتگان پرسیدند چرا ؟ پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او امید به بخشش داشت

نوشته شده توسط :معین
یکشنبه 8 اردیبهشت 1387-07:04 ق.ظ

نگاهم خیره می ماند به تصویری كه در آن هیچ كسی نیست.هیچ نقشی نیست.دلواپس لحظه های رفته ام.در خلوتی این شب پنجره پر نور نمی شود.باز هم احساس مبهمی دارم.كسی نیست ودر حصار تنهایی مانده ام.شبیخونی از یادها مثل خوابی به سراغم می آید.جا ماند ه ام.هزاران قرن همه رفته اند در آواری دل خود را دفن می كنم.باز هم سكوت است وسیاهی.نگاهم هنوز آن قاب خالی را می نگرد

نوشته شده توسط :معین
دوشنبه 26 فروردین 1387-10:04 ق.ظ

شاگردی از استادش پرسید:" عشق چست؟ " استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی

نوشته شده توسط :معین
دوشنبه 26 فروردین 1387-10:04 ق.ظ

نمی خوام زخمامو مرهم بزارم نکنه پیش چشات کم بیارم من یه عمره با غمت زار میزنم من که از عاشقی ترسی ندارم نمیخوام چشمامو رو هم بزارم فرصت نگاه تو خیلی کمه کاشکی دستات به سراغم میومد آخه امشب وقت بی تو مردنه

نوشته شده توسط :معین
یکشنبه 26 اسفند 1386-11:03 ق.ظ

یه دفعه مثل یه آهو توی صحراها رمیدی بس که چشم تو قشنگ بود گله گرگ رو ندیدی دل نبود توی دلم تو رو گرگ ها نبینن اونا با دندون تیز به کمینت نشینن یه دفعه مثل پرنده قفس عشق و شکستی پر زدی تو آسمونا رفتی اون دورا نشستی دل نبود توی دلم گم نشی تو کوچه باغ ها غروبا که تاریکه نریزن سرت کلاغ ها نخوره سنگی به بالت پرت نشه فکر و خیالت من تموم قصه هام قصه توست اگه غمگینه اون از غصه توست

نوشته شده توسط :معین
دوشنبه 13 اسفند 1386-04:03 ق.ظ

دل شکستن هنر نمیباشد



نوشته شده توسط :معین
دوشنبه 10 دی 1386-11:12 ق.ظ

پشت میز قمار دلهره عجیبی داشتم

برگی حكم داشتم

و دیگر هرچه بود ضعیف بود و پائین

بازی شروع شد

حاكم او بود و من محكوم

همه برگهایم رفتند و سربرگ بیش نماند

برگی از جنس وفا رو كرد ، من بالاتر آمدم

بازی در دست من افتاد

عشق آمدم ، با حكم عشوه و ناز برید

و حكم آمد از جنس چشم سیاهش

زندگی

حكم پایین من بود

و
من باختم


نوشته شده توسط :معین
یکشنبه 4 آذر 1386-12:11 ب.ظ

منو تنها بزار برو               رو دلت پا بزار برو

            هرچی بین ما بوده تمومه

 اشکاتو پاک کنو برو   خاطرمو خاک کنو برو

           هرچی بین ما بوده تمومه

یه عمری عشقمو ندیدی غم توی صدامو نشنیدی

          برو دیگه با تو بودنم حرومه

قلبمو تنها گذاشتی واسم توی دلت جایی نذاشتی

           برو دیگه با تو بودنم حرومه

اینجوری منو نگاه نکن دیگه اسممو صدا نکن

           برو که بی تو بودن آرزومه

 خندرو از روی لبت بچین  واسه بار آخر منو ببین

    هرچی بین ما بوده تمومه



نوشته شده توسط :معین
چهارشنبه 9 آبان 1386-08:10 ق.ظ











  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  ♥♥♥(  ******شبهای پاییزی****** ) ♥♥♥

 

 

 

 

 

 

 

explorer blog

دیوونتم روانی
>

FreeCod Fall Hafez