تبلیغات
شبهای پاییزی
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند...به جز مداد سفید...هیچ کسی به او کار نمی داد...همه می گفتند: "تو به هیچ دردی نمی خوری"...
یک شب که مداد رنگی ها...توی سیاهی کاغذ گم شده بودند...مداد سفید تا صبح کار کرد...ماه کشید...مهتاب کشید...و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توی جعبه ی مداد رنگی...جای خالی او...با هیچ رنگی پر نشد


نوشته شده توسط :معین
پنجشنبه 29 شهریور 1386-03:09 ق.ظ











  ♥♥♥(  ******شبهای پاییزی****** ) ♥♥♥

 

 

 

 

 

 

 

explorer blog

دیوونتم روانی
>

FreeCod Fall Hafez

Mo Ein

Create Your Badge
دانلود بازی بازی
دانلود آهنگ